مرگ من
خواب ديدم.خواب اينکه مرده ام
خواب ديدم خسته و افسرده ام
روي من خروارها از خاک بود
واي ! قبر من چه وحشتناک بود
تا ميان گور رفتم دل گرفت
قبر من سنگ لحد را گل گرفت
بالش زير سرم از سنگ بود
غرق وحشت. سوت وکور وتنگ بود
ناله مي کردم ولي کن بي جواب
تشنه بودم تشنه ي يک جرعه آب
خشته بودم هيچ کس يارم نشد
زان ميان يک تن خريدارم نشد
هرکه آمد پيش . حرفي راند و رفت
سوره ي حمدي برايم خواند و رفت
نه شفيقي . نه رفيقي. نه کسي
ترس بود و وحشت و دلواپسي



+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۰۲/۱۷ ساعت توسط
|

ای-میل مدیر: